غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

530

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بليغ مبذول داشت و اين اخبار در قشلاق اصفهان بعرض نواب آستان آسمان نشان رسيد و بار ديگر يورش خراسان و دفع بيداد اوزبكان پيش نهاد همت عالىنهمت گرديد ذكر نهضت پادشاه باستحقاق از قم بصوب راستقجان و بيش بارماق و توجه رايات آفتاب اشراق از آنحدود بجانب دار الملك عراق چون فرمانفرماى طوايف مردم زمستان سنه سبع عشر و تسمائه در بلده فاخره قم بپايان رسانيد و خسرو خيل انجم از بروج شتوى عنان‌يكران بمنازل ربيعى معطوف گردانيد فضاى صحرا از ظهور سبزه و لاله بر مرغزار سپهر دوار تفاخر نمود و مشاهده عارض رنگين گل و ملاحظهء طره مشكين سنبل ابواب فرح و سرور برگشود مثنوى سرو از علم بلندپايه * بر فرق سمن فكند سايه بيد از سر خنجر گهروار * شد بر سر ياسمين درربار بار ديگر هواى صيد و شكار و گشت دشت و مرغزار در خاطر دريا آثار پيدا شده پادشاه فلك اقتدار عازم راستقجان گشت و چنانچه چندبار درين اوراق بر زبان كلك لطايف‌نگار گذشته در آن نواحى نيز لوازم شكار بتقديم رسيد و بيست و چهار هزار جانور به زخم تيغ خنجر مانند گل و لاله غرقه‌بخون گرديد آنگاه اعلام ظفرپناه از شكارگاه مراجعت فرموده متوجه ييلاق بيش بارماق و سورلوق شد و در آن بهار و تابستان در مرغزارهاى نزاهت آثار گاهى بتجرع اقداح خوشگوار و احيانا گوزن و قوچقار كه در آنحدود بسيار بود اقدام فرمود و در فصل پائيز كه منزل ناهيد از فروغ طلعت خورشيد صفت اضاعت پذيرفت و از تأثير هواى خريفى لباس خضرت آثار اشجار سرخ و زرد گشته ساحت باغ و بستان صورت كارگاه صباغان گرفت پادشاه جهانيان عازم خطهء اصفهان گشت و بعد از وصول در آن بلده طرح قشلاق انداخته بساط عيش و نشاط انبساط داد و كما ينبغى بتفقد حال ساكنان دار الملك عراق پرداخته مجددا ابواب لطف و احسان بر روى روزگار ايشان برگشاد گاهى بر مسند طرب نشسته از فروغ عارض چون آفتاب و شعاع جام شراب ناب مجلس بزم را ناضر و سيراب ميگردانيد و احيانا بر تخت سلطنت و استقلال برآمده سرگشتگان بوادى جور و اعتساف را بچشمه‌سار عدل و انصاف مىرسانيد مثنوى كشيده پادشاه هفت اورنك * گهى در بزم عشرت جام گلرنك نشستى گاه بر تخت عدالت * پى تاديب ارباب ضلالت بناى عدل را آباد كردى * دل غمديدگان را شاد كردى و در تضاعيف آنحالات خاطر انور همايون متوجه رعايت سلطان مراد نبيرهء ايلدرم بايزيد گشته ايالت بعضى از ولايات فارس رجوع به دو شد و سلطان مراد برحسب فرمانفرماى بلاد و عباد بجانب مقصد در حركت آمده در اثناء راه زمان حياتش بنهايت انجاميد و قبل از آنكه به مقصد رسد